کیان عزیزمکیان عزیزم، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 3 روز سن داره

برای کیانم ، هدیه ی ناب خدا

پایان هفت ماهگیت فرشته آسمونم

کیان ... عشقم ... سلام مامانی  امروز 12 آذر ماهه و شما 8 ماه شدی ، مبارک آقای من . خیلی داری زود بزرگ می شی ، من هر روز سرکارم و بهترین ساعتهای در کنار تو بودنو از دست می دم . فرشته مامان ، دیروز با بابایی بردیمت برای چکاپ ماهانه : وزنت 7.550 گرم و قدت 69 سانتی متر ( ماشاا... بهت پسرم ) دکتر منصوری گفت وزنت نسبتاً کمه ولی جای نگرانی نیست ( من که مریض شدم و بیمارستان بودم تو خیلی لاغر شدی تازه ام واکسن 6 ماهگیتو زده بودیم و3 روز تب داشتی ) ولی قول می دم بیشتر بهت برسم نفس مامان که بدون تو من میمرم دکتر گفت از این ماه شما می تونید زرده تخم مرغ که کاملاً پخته شده بخوری ... ااااااای جون دلم . این روزا بدون کمک می تو...
12 آذر 1391

روحت شاد مادرشوهری که عروس و نوه ات را ندیدی

  ما حالمان خوب است  آسوده خاطر باش جز اینکه بی مادر، سخت است و جز ، ای کاش .... عزیز دلم سلام ، امروز پنج شنبه نهم آذر ماهه ، الان ساعت 10:52 صبحه و من سر کارم شما پیش بابایی موندی ، چند لحظه پیش تلفنی داشتم بات حرف می زدم صدای نفساتو شنیدم که تلاش می کردی گوشی رو بگیری ( الهی من فدات بشم عشقــــــــــــــــم ) . بابایی می گفت داری سعی می کنی چهاردست و پا بری ( جون دلم ) کیان عزیز، امروز سالگرد مامان جون مریم ( مامان بابایی ) ، روحشون شاد . بابایی همیشه از مامانش برام تعریف کرده ، از خوبیهاش ، البته همه خیلی ازش تعریف می کنن از مهربونیهاش و خوبی هاش می گن &nb...
9 آذر 1391

نی نی و محرم

دوستان عزیز ، آقا کیان تو مسابقه نی نی و محرم دنیای نفیس شرکت کردند اگه دوست داشتید بهش رای بدید . لینک پایین عکس http://2nyaienafis.niniweblog.com/post1409.php ...
4 آذر 1391

کیان و همایش شیرخوارگان - مصلی تهران

یا صاحب الزمان                  فرزندم                          را نذر یاری قیام تو می کنم اورا                         برای ظهورنزدیکت برگزین و حفظ کن . کیان عزیزم سلام ، نفس مامان ، امروز خدارو هزاربار شکر کردم بخاطر وجود نازنینت . پسرم ، سال پیش روز علی اصغر تو دل مامانی بود و من برای این روز چه رویاه...
3 آذر 1391

مامان سارا و سنگ کیسه صفرا

کیانم سلام مامانی عزیز دلم وقت زیادی ندارم و حالم خیلی خوب نیست که پشت کامپیوتر بشینم . اول اینو بگم که مهمتر ، تب شما بعد از ٣ روز قطع شد و بالاخره گل پسرم سرحال شد ( بخاطر واکسنت تب کرده بودی ) ، الهی مامان برات بمیره که وقتی تو تب داشتی من تو بیمارستان بستری بودم . قبلاً در مورد مریضیم چیزی برات ننوشته بودم ، چند وقتی بخاطر درد معده شدید هر چند وقت یکبار کارم به اورژانس و زدن آمپول و سرم می کشید . تقریباً‌از یک ماه پیش این درد ها بیشتر اتقاق می افتاد تا اینکه خاله سحر ( مامان آمیتیس چشم قشنگه ) دکتر متخصص گوارش بهم معرفی کرد و خدا خیرش بده بالاخره متوجه شدیم دردهای شدیدم بخاطر سنگ کیسه صفراست . روز شنبه ٢٠ آبان ساعت ١١ یا ١...
23 آبان 1391

خیلی دلتنگم کیانم

عزیز مامان سلام امروز پنجشنبه و من ناچاراً اومدم شرکت ، ( مثلاً پنجشنبه ها تعطیلم ). امروز دیگه شما رو نبردم خونه مامان جون . آخه بابایی امروز خونس و شما رو نگه داشته . چند لحظه پیش بابایی زنگ زد و من بات کلی حرف زدم ( عشقم هر روز تا ساعت 10 می خوابی ولی امروز بابایی رو از ساعت 8:30 - 9 بیدار کردی ) کیان عزیزم تو این مدتی که وبلاگتو ساختم و برات خاطراتتو می نویسم سعی کردم هیچ وقت چیزای غمگین برات ننویسم تا ذره ای غمدار نشی که مامان از غم تو می میره . ولی پسر مامان می دونم الان که این پست و می خونی حتماً انقدر بزرگ شدی که بدونی زندگی همیشه زیباست و تو همیشه خوشحالی ولی بعضی روزها شاید از غم دیگران غمگین باشی . دیروز وقتی داشتم به کام...
18 آبان 1391