چت روم

قالب

برای کیانم ، هدیه ی ناب خدا
برای کیانم ، هدیه ی ناب خدا
لحظه های ناب با تو بودن...
تاريخ : سه شنبه 23 ارديبهشت 1393 | نویسنده : مامان سارا
بازدید : 574 مرتبه

دیروز با خاله زینب و امیرعلی دنیای نور قرار داشتیم تا هم برای روز مرد هدیه ای خریده باشیم برای مردانمان خسته و هم چند ساعتی با خاله وامیرعلی بهمون خوش بگذره...

خاله زهره هم ( مامان کیان جیگری) که رفته بود نمایشگاه آخراش بهمون ملحق شدن  البته بدون کیان ...

خاله جووونا برات کادوی تولد گرفته بودن ...

به نیم بوت خیلی خیلی نازززززز ...

که رسیدیم خونه برای مدتی پات بود و نمی خواستی در بیاری ...

وااااای خاله جونام ممنون ایشالا جبران کنیم محبت

همچنین خاله زینب برای تو و امیرعلی ماشین خرید ...

ممنون خاله جونی جون به قول کیان محبت

داشتین به اسباب بازی ها نگاه می کردین ...

الهی قربونش برم امیرعلی داشت به مامانش می گفت من ماشین می خوام

و زینب جووون زحمت کشیدن و برای هر دوتایتون ماشین خریدن

اااااای فداتون بشم من فسقلاااااااا

 



موضوع :
تاريخ : شنبه 20 ارديبهشت 1393 | نویسنده : مامان سارا
بازدید : 646 مرتبه

عشقم دو سالگیت مبارک

چرا این روزا انقدر زود داره می گذره

داری بزرگ و بزرگتر می شی..

و

من هر روز بیشتر دوست دارم

چشمشو تو با انگشتت برداشتیخندونک

اصلا نمیومدی عکس بندازیم ازت غمگین

میز عصرونه

و اما هدیه هات ...

از همه متشکریم ایشالا جبران کنیم

و اینکه بیشتر عکسا رو باید تو پست خصوصی بزارمتعجب

 

 



موضوع :
تاريخ : جمعه 19 ارديبهشت 1393 | نویسنده : مامان سارا
بازدید : 538 مرتبه

12 اردیبهشت ...

دومین سالروز بهشتی کردن زندگی من و بابایی توسط شازده کیان ...

.

.

.

.

.

 به زودی ...

عمه هم دارم روشونم هیچ تعصبی ندارم راحت باش تو خودت نریز ...خندونک



موضوع :
تاريخ : جمعه 19 ارديبهشت 1393 | نویسنده : مامان سارا
بازدید : 586 مرتبه

سلام عشقم...

منو ببخش به خاطر تاخیرم ولیکن حالا با کلی عکس اومدم...

نوروز و مسافرت ...

واااااای کارتینگ ... خیلی عالی بود...

از سمت چپ : خودم ، زن عمو فروغ ، سمانه ، عمو امید

و کلی عکس دیگه که واقعا زیاد بود برای گذاشتن تو وبلاگت عشقم...

خیلی بهت خوش گذشت تعصیلات و مسافرت ...

دوستت دارم مامانی محبت

 

 



موضوع :
تاريخ : جمعه 19 ارديبهشت 1393 | نویسنده : مامان سارا
بازدید : 543 مرتبه

عشقم و همه وجودم با همه وجودم دوستت دارم ...

داری می رقصی ...

کیانم فقط بخند چون با خندیدنت دنیا از آن من میشه ...

همه زندگیمی ....محبت



موضوع :
تاريخ : جمعه 19 ارديبهشت 1393 | نویسنده : مامان سارا
بازدید : 661 مرتبه

با خوب شدن هوا خیلی داره بهمون خوش می گذره ، پارک می ریم ، نی نی پارتی می گیریم و بهمون حسابی خوش می گذره ...خندونک

همچنین به ماهی های حوض پارک خیلی خوش می گذره ..تعجبخندونک

میوه و آجیل می خورن ...سبز

گاهی اوقاتم بجای پارک میریم حیاط خونمون بازی...

عاشق این عکستم نفسممممممحبت

و اما نی نی پارتی که خیلی خوش گذشت ...

با  یکسری از دوستای وایبری و وبلاگیمون...

اکثرتون تو این پارتی دو سال بودین ، این شد که  کیک مهمونی عدد 2 بود ...

برای همتون قاب عکس باب اسفنجی خریدیم ...

شما هم اصلا عکس ننداختی و بد اخلاق بودی برای عکس انداختن ....

بهترین عکس اون روزت ...

آوا جیگری دخمل خاله خدیجه جووون

کیان عسلی پسمل خاله زهره جوووون

ارشان خوشگله پسمل خاله شقایق جوووون

امیرعلی عشقم پسمل خاله زینب جوووون که اون روز به ایشون زحمت داده بودیم اونم حسابی ...

ای وااااای عکس فسقلای دیگرو هم داشتم که الان تو لپ تابم نیست غمگین

خاله فائزه و یسنای جیگرررررر....

خاله شیرین و سمای گل ....

خاله زهرا و ایلیای خوشتیپ ...

و اما خاله مهناززززی با نی نی تو دلش ....

هم حضور داشتن و خیلی خوش گذشت به همون ...

دست خاله زینب و خاله زهره درد نکنه خیلی زحمت کشیده بودن ...

دوستشون دارم هوارتاااااااا...محبت

عکس دسته جمعی هم نداریم البته بقیه دارن ولی شما حوصله عکس نداشتی و اصلا نمی شستی...

.

.

.

.

.

و اما بازم ادامه داره عکساااااا



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 16 ارديبهشت 1393 | نویسنده : مامان سارا
بازدید : 552 مرتبه

کیانم ، نازنین مامان سلام ...

گل من الان که دارم برات می نویسم اردیبهشت ماهه و دو روز دیگه دو ساله میشی محبت واااااای باورم نمیشه چه به سرعت گذشت این دوسال ...

چه اضطرابی داشتم دو سال پیش این روزاااا....

بزار دو روز دیگه باهم در مورد اون روزامون حرف می زنیم ...

کیانی امسال برای اولین بار سال تحویل خونمون نبودیم و رفته بودیم شمال ...

اولش خیلی مقاومت میکردم که سال تحویل بشه بعد بریم ولیکن بخاطر احتمال ترافیک روز 28 یعنی چهارشنبه شب راه افتادیم ...

خیلی خوب بود با اینکه خونه نبودیم ...

خیلی بهمون خوش گذشت ...

تقریبا 10 روز شمال بودیم طوری که مامان جون اینا مرتب تماس می گرفتن که ویلا ندیده ها ؛ عقده ای ها برگردین دیگه ...خندونک

دلشون برای تو خیلی تنگ شده بود مامان جون می گفت امسال عیدمارو خراب کردید که کیان رو بردید...

عسلم تو فقط دوتا عید پیش ما بودی که انقدر خاطرخواه داری آخههههههمحبت

راستش اونجا بهمون خیلی گذشت و فقط می تونم چند تا عکس از اون روزا برات بزارم ...

کیانم شرمنده مامانی تو این پست نمی تونم برات عکس بزارم ...

عکسامون همه تو لب تابه و اونم الان خاموش شد و شارژ نداره ...

بهت قول میدم تو پست بعدی هم از فروردین برات بنویسم و هم از ماه تو ، ماه اردیبهشت ، ماهی که تو رو خدا بهمون هدیه کرد ...

این روزا در حال تدارکات برای جشن تولدتم عشقم ...

زود زود بر می گردم مرد کوچولوی مامان محبت

 

 



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 19 فروردين 1393 | نویسنده : مامان سارا
بازدید : 536 مرتبه

سال نو مبارک

سال نو مبارک 

خیلی دیر شده برای تبریک گفتن ولیکن ...

حالا که فرصت دست داده ...

کیانم امسال دومین سال عمرت مامانی...

عشقم ، از خدای مهربون برات سلامتی و شادی و موفقیت می خوام ...

از خدای مهربون می خوام که امسال و همه سال های عمرت فقط سلامتی و شادی و برکت باشه ...

خدایا شکرت بخاطر همه چیز....

خدایا فقط ممنونتم ...

دوستای عزیزم ...

سال نورو بهمتون تبریک می گم و امیدوارم امسال از بهترین سال های عمرتون باشه و فقط و فقط سلامت باشین ، شاد باشین و غرق نعمت و روزی خدای مهربون ...

از همتون ممنونم که بهون سر زدید و من باز سرم شلوغ بود و کم لطفی کردم ...

دوستای مهربونم ، دوستایی که حتی یکبارهم ندیدمتون ولیکن خیلی خودمو بهتون نزدیک حس می کنم ، خواهش می کنم باشید چون با بودنتون همه چیز خوب و عالیه ...

دوستتون دارم ...

 

پ.ن: 1

حتما در اولین فرصت و به همین زودی ها بهتون سر می زنم و وبلاگ پسرکمو آپ می کنم 




موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 8 اسفند 1392 | نویسنده : مامان سارا
بازدید : 503 مرتبه

اولین جمله ای که گفتی :

به به هُمزه ست ... یعنی خشمزه است ... 

بعد از خوردن چیزایی که دوست داری ... گاهی بعد از خوردن آب هم این جمله رو گفتی ...

 

 

 



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 8 اسفند 1392 | نویسنده : مامان سارا
بازدید : 643 مرتبه

سلام پسرم....

ساعت 1:31 شبه و شما و بابا مجید خوابیدخواب ... خوب بخوابید عشقای من ....قلب

امروز حسابی خسته شدم و بمیرم برات که تو هم خیلی اذیت شدی ...

بقیه کارای خونه تکونی انجام شد و بالاخره تموم شد ...

یه جاهایی از کارام خواب بودی ولیکن وقتی بیدار میشدی فقط گریه میکردی و بهونه می گرفتی ...

پرده رو اتو کرده بودم و برای اینکه چروک نشه باید نصبش میکردم ولیکن تو یه ریز گریه می کردی و من از خستگی چند بار سرت داد کشیدم ..

واااااای خیلی پشیمونم مامانی رو ببخش ...ناراحت

حسابی شیطون شدی ... هر کاری میکنم میای میگی مامانی نیان ... خودتم با انگشت نشون میدی ... یعنی بده کیان انجام بده ....تعجب

عاشق آب میوه ای و کافیه من ظرف میوه بیارم سریع میری از تو کابینت آبمیوه گیری دستی رو میاره و میگی نیان ... نیان ...گریه

کلمه های زیادی یاد گرفتی ، و البته در زمان عصبانیت یاد گرفتی میگی پرو... تپولو.... میخوای بگی تپلی 

مامان جون بهت یاد داده ... 

دیروز با هم رفتیم خرید عید ، با خودم گفته بودم بدون بابا نمیرم یعنی نمیشه برم ولیکن رفتیم و اتفاقا خیلی هم خوب بود ...عینک

هر روز داری بزرگتر میشی و عشقت هم تو دل ما بزرگتر میشه ... هیچ وقت فکر نمی کردم عشق مادری انقدر بی پایان باشه و هر روز بیشترو بیشتر بشه ....

روزا بابا باید زنگ بزنه و تلفنی صداتو بشنوه والا روزش شب نمیشه ...

راستی بابا خشایار ویلا خریدن .... آخ جون ....مبارکشون باشه ... داریم به فصل بهار و تابستون نزدیک میشیم و راه به راه شمالیم از این به بعد ...نیشخندزبان

هفته گذشته هم دو روزه رفته بودیم آبعلی و خیلی خوش گذشت ولیکن تا رسیدیم خونه شما تب کردی و بله از دماغمون درآوردین ... خوب از بس برف خوردی سرتق ...متفکر

64 روز دیگه دو ساله میشی و من باورم نمیشه انقدر داری زود بزرگ میشی ... 

کیانم ؛

به هوای آرزوهایت ؛

اسپندی دود می کنم ...

تا دور باشد چشم بد ؛

از چشم های مهربانت !!!

عید 93 سومین عیدی که پشت سر می گذاری ، انشالا 120 تا عید ببینی نفسم ...

عید 91 تو دلم بودی ، عید 92 و امسال ....

امسال سال اسبه ؛ بیا برای همه آرزو کنیم که بهترین سال عمرشون باشه امسال همچنین خودمون...

کیانم ...

مامان خیلی دوستت داره ...

عکسای آبعلی

اونجاهم برف می خوردی برات فرقی نداره شن های ساحل دریا باشه ، نک های دریاچه ارومیه باشه یا برف های آبعلی ...عصبانی

من و خواهر شوهررررر

قربون لم دادنت ...

چه سرگرم موبایلن...

گویا فوتبال دستی هم دوست داری که فکر میکنم ژنتیکی باشه این قضیه ...

کیانم 

از صدای گذر آب چنان می فهمم ؛

تندتر از آب روان ؛

عمر گران می گذرد ...

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست !

آنقدر سیر بخند ...

... که ندانی غم چیست !!!

 

 


 

 

 



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 16 صفحه بعد