برای کیانم ، هدیه ی ناب خدا

لحظه های ناب با تو بودن...

کیان و امیرعلی جوووون

دیروز با خاله زینب و امیرعلی دنیای نور قرار داشتیم تا هم برای روز مرد هدیه ای خریده باشیم برای مردانمان  و هم چند ساعتی با خاله وامیرعلی بهمون خوش بگذره... خاله زهره هم ( مامان کیان جیگری) که رفته بود نمایشگاه آخراش بهمون ملحق شدن  البته بدون کیان ... خاله جووونا برات کادوی تولد گرفته بودن ... به نیم بوت خیلی خیلی نازززززز ... که رسیدیم خونه برای مدتی پات بود و نمی خواستی در بیاری ... وااااای خاله جونام ممنون ایشالا جبران کنیم همچنین خاله زینب برای تو و امیرعلی ماشین خرید ... ممنون خاله جونی جون به قول کیان داشتین به اسباب بازی ها نگاه می کردین ... الهی قربونش برم امیرعلی داشت به مامان...
23 ارديبهشت 1393

لمس بودنت مبارک

عشقم دو سالگیت مبارک چرا این روزا انقدر زود داره می گذره داری بزرگ و بزرگتر می شی.. و من هر روز بیشتر دوست دارم چشمشو تو با انگشتت برداشتی اصلا نمیومدی عکس بندازیم ازت میز عصرونه و اما هدیه هات ... از همه متشکریم ایشالا جبران کنیم و اینکه بیشتر عکسا رو باید تو پست خصوصی بزارم     ...
20 ارديبهشت 1393
1239 10 14 ادامه مطلب

به زودی ....

12 اردیبهشت ... دومین سالروز بهشتی کردن زندگی من و بابایی توسط شازده کیان ... . . . . .  به زودی ... عمه هم دارم روشونم هیچ تعصبی ندارم راحت باش تو خودت نریز ... ...
19 ارديبهشت 1393

فروردین و عکساش ...

سلام عشقم... منو ببخش به خاطر تاخیرم ولیکن حالا با کلی عکس اومدم... نوروز و مسافرت ... واااااای کارتینگ ... خیلی عالی بود... از سمت چپ : خودم ، زن عمو فروغ ، سمانه ، عمو امید و کلی عکس دیگه که واقعا زیاد بود برای گذاشتن تو وبلاگت عشقم... خیلی بهت خوش گذشت تعصیلات و مسافرت ... دوستت دارم مامانی     ...
19 ارديبهشت 1393

فقط کیان ....

عشقم و همه وجودم با همه وجودم دوستت دارم ... داری می رقصی ... کیانم فقط بخند چون با خندیدنت دنیا از آن من میشه ... همه زندگیمی .... ...
19 ارديبهشت 1393

و اما پارک و مهمونی و پارتی...

با خوب شدن هوا خیلی داره بهمون خوش می گذره ، پارک می ریم ، نی نی پارتی می گیریم و بهمون حسابی خوش می گذره ... همچنین به ماهی های حوض پارک خیلی خوش می گذره .. میوه و آجیل می خورن ... گاهی اوقاتم بجای پارک میریم حیاط خونمون بازی... عاشق این عکستم نفسممممم و اما نی نی پارتی که خیلی خوش گذشت ... با  یکسری از دوستای وایبری و وبلاگیمون... اکثرتون تو این پارتی دو سال بودین ، این شد که  کیک مهمونی عدد 2 بود ... برای همتون قاب عکس باب اسفنجی خریدیم ... شما هم اصلا عکس ننداختی و بد اخلاق بودی برای عکس انداختن .... بهترین عکس اون روزت ... آ...
19 ارديبهشت 1393

فروردین 93 ...

کیانم ، نازنین مامان سلام ... گل من الان که دارم برات می نویسم اردیبهشت ماهه و دو روز دیگه دو ساله میشی   واااااای باورم نمیشه چه به سرعت گذشت این دوسال ... چه اضطرابی داشتم دو سال پیش این روزاااا.... بزار دو روز دیگه باهم در مورد اون روزامون حرف می زنیم ... کیانی امسال برای اولین بار سال تحویل خونمون نبودیم و رفته بودیم شمال ... اولش خیلی مقاومت میکردم که سال تحویل بشه بعد بریم ولیکن بخاطر احتمال ترافیک روز 28 یعنی چهارشنبه شب راه افتادیم ... خیلی خوب بود با اینکه خونه نبودیم ... خیلی بهمون خوش گذشت ... تقریبا 10 روز شمال بودیم طوری که مامان جون اینا مرتب تماس می گرفتن که ویلا ندیده ها ؛ عقده ای ها برگردین ...
16 ارديبهشت 1393

حرفهایی از جنس 93...

سال نو مبارک  خیلی دیر شده برای تبریک گفتن ولیکن ... حالا که فرصت دست داده ... کیانم امسال دومین سال عمرت مامانی... عشقم ، از خدای مهربون برات سلامتی و شادی و موفقیت می خوام ... از خدای مهربون می خوام که امسال و همه سال های عمرت فقط سلامتی و شادی و برکت باشه ... خدایا شکرت بخاطر همه چیز.... خدایا فقط ممنونتم ... دوستای عزیزم ... سال نورو بهمتون تبریک می گم و امیدوارم امسال از بهترین سال های عمرتون باشه و فقط و فقط سلامت باشین ، شاد باشین و غرق نعمت و روزی خدای مهربون ... از همتون ممنونم که بهون سر زدید و من باز سرم شلوغ بود و کم لطفی کردم ... دوستای مهربونم ، دوستایی که حتی یکبارهم ندیدمتون ولیک...
19 فروردين 1393

روزهای پایانی اسفند ماه سال 1392...

سلام پسرم.... ساعت 1:31 شبه و شما و بابا مجید خوابید ... خوب بخوابید عشقای من .... امروز حسابی خسته شدم و بمیرم برات که تو هم خیلی اذیت شدی ... بقیه کارای خونه تکونی انجام شد و بالاخره تموم شد ... یه جاهایی از کارام خواب بودی ولیکن وقتی بیدار میشدی فقط گریه میکردی و بهونه می گرفتی ... پرده رو اتو کرده بودم و برای اینکه چروک نشه باید نصبش میکردم ولیکن تو یه ریز گریه می کردی و من از خستگی چند بار سرت داد کشیدم .. واااااای خیلی پشیمونم مامانی رو ببخش ... حسابی شیطون شدی ... هر کاری میکنم میای میگی مامانی نیان ... خودتم با انگشت نشون میدی ... یعنی بده کیان انجام بده .... عاشق آب میوه ای و کافیه من ظرف میوه بیارم سریع میری از ...
8 اسفند 1392